A Letter by Majid Dori from Exile: “The Behbahani People Have Broken My Solitude” | نامه مجید دری از زندان بهبهان :مردم این شهر حس غربتم را شکستند

4 Nov

SCROLL DOWN FOR ENGLISH TRANSLATION

 

چکیده : صدای آشنای بهبهانی ها چنان گرمایی داشت که خون منجمد شده در رگهایم را به جریان انداخت.آنگاه که در روز ملاقات پشت در زندان آمدند و خواستار ملاقات با من شدند و نگذاشتند فاصله هزار کیلومتری خانواده ام در نظرم جلوه کند،انگار به عیان دیدم زنّار را بر کمرهایشان و تاج خار را بر سرهایشان که می درخشید.پدر!مادر! من اینجا تنها نیستم و می توانم فریاد کنم:من یک بهبهانی ام!مردم بهبهان!مرا بپذیرید .درود بر شرفتان!

کلمه: مجید دری ، دانشجوی محروم از تحصیل چند روزی است که از زندان اوین به زندان بهبهان تبعید شده است. زندانی که از محل زندگی خانواده اش هزار کیلومتر فاصله دارد . مجید پنج سال باقیمانده از حبس اش را به عنوان یک دانشجوی ستاره دار باید اینجا بگذراند .اما مجید از فاصله هزار کیلومتری نامه می نویسد و به مادر و پدرش و همه می گوید که تنها نیست. این که در میان استقبال گرم بهبهانی هایی که از دیدن یک زندانی حق طلب خوشحال شده اند و به دیدنش می آیند ،دیگر احساس تنهایی نمی کند . او کیلومترها را درنوردیده و فریاد می زند :« غریب نبودم و غریبه نبودند و از اینجا، از پشت دیوارهای ستبر زندان بهبهان به همه سلام می کنم و می گویم :من یک بهبهانی ام!مردم بهبهان!مرا بپذیرید.»

به گزارش کلمه، متن کامل نامه مجید دری به این شرح است:

چه کسی می خواهد

من و تو ما نشویم؟!

خانه اش ویران باد…

به نام آزادی که آن زمان که غریوش زدم از تحصیل محرومم کردند؛آن زمان که فریادش برآوردم در زندانم افکندند و آن زمان که به نامش خواندم،تبعیدم کردند .

به نام آزادی که چون زنّار می توانی هم سلکان و هم پیمانانت را بشناسی و به تاجی که به گمانشان از خارست و بر سرت نهاده اند،افتخار کنی که دلق مرقّع،به زِ ریش مرصّع!

به نام آزادی که هرگاه گلویی یک بار طعمش را چشید،حبس و تبعید و اعدام و زنجیر برایش بی اثر می شود.

سلام بر آزادی!سلام بر خونهای پاکی که به پایت ریختند و سرهای والایی که به راهت رفتند و عمرهایی که در آبیاری درختت سپری گشت.

چندی پیش یعنی صبح روز شنبه از اوین به زندان بهبهان آوردندم.حکمم محارب بود و در بی دادگاه قاضی پیرعباسی نامی که حتی اجازه دفاع به من و وکلایم را نداد محکوم شدم .

مصادیق حکم محاربه ام تن هر انسانی را می لرزاند!محارب شدم از آنرو که نخواستم ونتوانستم حیوانی زندگی کنم .اگر دفاع از حق تحصیل که حق مسلم و غیر قابل انکار هر فردی حرب است،من محاربم!اگر کمک به زندانیان سیاسی و تفقد و دلجویی از خانواده هایشان حرب است،من یک محاربم و اگر جمع آوری اسامی کشته شدگان و بازداشت شدگان و گرفتن وکیل برای کسانی که معلوم نیست توسط چه کسی،کجا و چرا دستگیر شده اند حرب است،من یک محاربم.باری!من یک محاربم و در هر زمان و هر مکان به محارب بودن خود می بالم و افتخار میکنم که این جنگ آیا شرف ندارد به صد صلح؟!

به گمان تان اگر کسی بشنود از خانواده زندانیان دلجویی کردم و به یک زندانی غریب کمک کرده ام و اسامی کشته شدگان و اسیرشدگان راجمع می کردم،بر من می شورند و تحقیرم میکنند؟آیا تصور می کنید با حبس و تبعید می توانید جلوی انسانیت بایستید؟!

آنانکه با تقلب و دروغ و انکار آمدند و با سرکوب و تهدید و ارعاب به گمان شان تثبیت شدند برای ادامه از چه کارها که استفاده نمی کنند !آنان که هر عمل انسانی را شیطانی و هر تفکر منتقد را محارب و هر اندیشه نوگرا را مخرب معرفی می کنند،چاره ای جز استفاده از این دست ابزارهای بی حد و حصر سرکوبگر ندارند.

باشد که طلوعی دیگر رخ بنماید و سیاهی را در سیاه چال تاریخ دفن کند وعاملان و آمرانش به سزای انسان ستیزیشان برسند و در این میان بدا به حال آنان که فردا باید پاسخگوی اعمال غیر انسانی شان در پیشگاه مردم باشند.کاش دست کم به شعارهایی که برای دیگران می دهند و به قانونی که از آن دم میزنند پای بند باشند و دست کم نسخه ای را رعایت کنند که برای دیگران می پیچند و قانونی میخوانندشان .

اکنون به زندانی منتقل شده ام که تفکیک جرائم در آن صورت نپذیرفته است.زندانی که از کمترین امکانات بهداشتی و فرهنگی محروم است.زندان بهبهان.زندانی در جنوب کشور.آنگاه که وارد شده بودم وهنوز گرد غربت را از تن نزدوده بودم،هیچ تصوری از ادامه نداشتم؛ادامه تحمل زندان،بدون تفکیک جرایم.در کنار زندانیانی که هیچ یک سیاسی نبودند با جرایمی مثل قتل و مواد و سرقت…تنها و غریب…

اما صدای گرم و آشنای بهبهانی ها چنان گرمایی داشت که خون منجمد شده در رگهایم را به جریان انداخت.آنگاه که در روز ملاقات پشت در زندان آمدند و خواستار ملاقات با من شدند و نگذاشتند فاصله هزار کیلومتری خانواده ام در نظرم جلوه کند،انگار به عیان دیدم زنّار را بر کمرهایشان و تاج خار را بر سرهایشان که می درخشید…

دیگر غریب نبودم و غریبه نبودند و حال از اینجا، از پشت این دیوارهای ستبر به یکایکشان عرض سلام و ادب و احترام می کنم و به پدر و مادرم می گویم:

پدر!مادر!اینجا من تنها نیستم.پدر،مادر،خواهر و برادران بهبهانی ام حس غریب غربتم را شکستند و می توانم فریاد کنم:من یک بهبهانی ام!مردم بهبهان!مرا بپذیرید .درود بر شرفتان!

به امید روزی که با زجر و تلاش،من و تو ما بشویم….

به امید آن روز….

خاکسارتان

مجید دری

آبانماه ۸۹/ زندان بهبهان

 

 

 

Persian2EnglishMajid Dori, the imprisoned *starred student banned from continuing his education, was recently exiled from Evin to Behbahan prison, a [location] that is one thousand kilometers away from the residence of his parents. Majid will now have to complete the remaining five years of his prison sentence in Behbahan. In his latest letter, however, Majid does not speak of the thousand kilometers distance between him and his parents. Instead, he informed them that he is not alone.

Majid told his family that he no longer feels alone; that he is amongst the warm and kindhearted Behbahani’s who are happy to meet a freedom-fighting student activist and have accepted him with open arms. Though Majid Dori has traveled kilometers, he cries out loud: “I am not a stranger here, I don’t feel as though I am in exile. I salute you from behind the thick walls of Behbahan prison and say: “I too am a Behbahani. The citizens of Behbahan have accepted me with open arms.”

According to Kaleme, the complete content of Majid Dori’s letter is as follows:

The Behbahani People Have Broken My Solitude


May he who stands in the way of you and I becoming us, see his home destroyed;

In the name of freedom; the freedom which I roared and for which I was deprived of a right to eduction;

In the name of freedom; the freedom which I screamed and for which I was imprisoned;

In the name of freedom; the freedom which I uttered and for which I was sent to exile…

In the name of freedom; the freedom that once tasted, [now] makes you immune to chains, imprisonment, exile and execution;

I salute freedom! I salute the innocent blood that was shed in its pursuit;

I salute the lives we lost for the cause of freedom.

On Saturday morning, they transferred me from Evin to Behbahan prison. I have been charged with Moharebeh “enemy of God” and sentenced in Judge PirAbasi’s courtroom; a courtroom where my lawyers and I were deprived of the opportunity to present a defense.

Receiving the Moharebeh sentence evokes fear in any human being. I became a Mohareb because I refused to live like an animal. If defending the right to education, the undeniable and inalienable right of every individual is waging war against God, then I am a Mohareb. If helping political prisoners, if showing compassion and sympathy toward their families is waging war against God, then I am a Mohareb. If publishing the names of those who have been killed and arrested and obtaining legal representation for those who have been arrested without cause and taken to undisclosed locations by unknown individuals is waging war against God, then I am a Mohareb. Yes, I am a Mohareb. No matter when or where, I am proud to be a Mohareb; this war is worth fighting as it is in the pursuit of freedom.

Do you believe that if people hear that I have provided comfort to families of political prisoners, supported a lonely prisoner, and published the names of those who have been killed and arrested, then they will belittle and humiliate me? Do you truly believe that incarceration and exile can stand in the way of humanity?

Those who came to power as a result of fraud, lies and denial and have entrenched themselves through suppression and intimidation will resort to anything in order to remain in power. Those who view every humane act as evil, every critical thought as an act by a Mohareb, and every innovative idea as destructive have no choice but to use endless suppression as a tool to silence the masses.

Here is to a new dawn that will bury the darkness in the dungeons of history, ensuring that the perpetrators of these crimes are brought to justice. May God help those who must stand before the people tomorrow and be accountable for their inhumane acts. If only they would at minimum adhere to the slogans they chant to others and the laws they so often make references to; if only they would practice what they preach and what they claim to be legal.

I have now been transferred to Behbahan prison in southern Iran, a prison that lacks medical and cultural facilities. When I first arrived I never believed that I would be able to continue, to endure the conditions in a prison where prisoners co-exist regardless of their crimes. I didn’t think I could survive in a prison where there are no political prisoners, where most prisoners have committed crimes such as murder, drug trafficking and theft. I thought I would be alone and out of place…

But the warm and familiar voices of the Behbahani’s warmed the frozen blood in my veins. When the Behbahani’s came to the prison gate on visitation day and asked to see me, the thousand kilometer distance between me and my family was no longer unbearable.

I was no longer alone. I no longer feel as though I am in exile. Today from behind the thick walls of this prison I pay my respect to every single one of them and say to my parents, “Father, mother, I am not alone here. My Behbahani fathers, mothers, brothers and sisters shattered my feeling of loneliness and exile. I can now proudly cry out, I too am a Behbahani! The citizens of Behbahan have accepted me with open arms. I salute their honor and dignity!”

I look forward to the day that as a result of our efforts and suffering, you and I become us…..

Majid Dori

November 2010
Behbahan Prison

*Editor’s Note: The system of issuing stars against students was developed by Iran’s Ministry of Advanced Education so students with disciplinary issues would get penalized. After a student collects a certain number of stars, he or she is banned from education. The system is primarily used against student activists.

تماس و دلجوئی زهرا رهنورد از خانواده سید ضیاء نبوی، فعال دانشجویی زندانی در تبعید

4 Nov

جـــرس: در پی تبعید ضیاء نبوی، دانشجوی زندانی و محروم از تحصیل به زندان اهواز و وضعیت نامناسب وی، و همچنین فشارهای وارده بر خانواده این فعال دانشجویی، زهرا رهنورد، نویسنده و استاد دانشگاه، طی تماسی تلفنی با مادر وی، صبر و استقامت این مادر رنجدیده را ستود و مقاومت فرزند برومندش را موجب سرفرازی ملت توصیف کرد.

به گزارش سامانه خبری- تحلیلی «کلمه»، رهنورد در این تماس تلفنی از آخرین وضعیت این دانشجوی محروم از تحصیل کسب اطلاع کرد و ضمن آرزوی آزادی هر چه زودتر وی، برای خانواده اش نیز آرزوی صبر و مقاومت بیشتر کرد .

در این مکالمه تلفنی مادر ضیا از آخرین وضعیت فرزند خود در زندان اهواز و شرایط بسیار سختی که این روزها بر ضیا و خانواده می گذرد، سخن گفت . چرا که ضیا در زندانی به سر می برد که از داشتن کوچکترین امکانات رفاهی و بهداشتی محروم است و آب آشامیدنی سالم هم ندارد . اعضای خانواده هم مجبورند از استان سمنان تا اهواز بروند تا بتوانند چند دقیقه ای فرزندشان را ببینند که همه اینها فشار روانی زیادی را به خانواده این زندانی تبعیدی وارد می کند .در همین حال مادر ضیا، روحیه فرزندش را با همه این مشکلات مقاوم و خوب توصیف کرد.

سید ضیاء نبوی سخنگوی شورای دفاع از حق تحصیل به ده سال حبس تعزیری محکوم شده است. او به تازگی از زندان اوین به زندان کارون اهواز تبعید شده است. ضیا همچنین پس از ورود به زندان اهواز از سوی نیروهای امنیتی مورد ضرب و شتم قرار گرفت .

سید علی اکبر نبوی (پدر ضیاء) هم هفته گذشته، پس از بازگشت از زندان اهواز و ملاقات با فرزندش، به اداره اطلاعات فرا خوانده شد و بابت مصاحبه ها و پیگیری وضعیت فرزندش تحت فشار و بازجویی قرار گرفت.

اوایل هفته جاری نیز، مهدی کروبی در مکالمه تلفنی با خانواده سید ضیاء نبوی از آخرین وضعیت سلامت این دانشجوی محروم از تحصیل جویا قرار گرفته و ضمن آرزوی سلامتی برای آزادی سید ضیاء نبوی دعا کرد.

در این مکالمه تلفنی سید علی اکبر نبوی پدر سید ضیاء نبوی از آخرین وضعیت فرزند خود در زندان اهواز و همچنین شرایط بسیار سختی که این روزها بر خانواده وی می گذرد، برای مهدی کروبی بیان داشت و از ابراز همدردی مهدی کروبی تشکر کرد.

 

Father of Zia Nabavi Summoned & Interrogated for 7 Hours | احضار و بازجویی هفت ساعته‌ پدر ضیا‌ء‌ نبوی

20 Oct

Scroll Down for English

کمیته گزارشگران حقوق بشر – سید علی اکبر نبوی، پدر ضیاء‌الدین نبوی، دانشجوی زندانی توسط وزارت اطلاعات احضار و به مدت هفت ساعت مورد بازجویی قرار گرفت.

به گزارش منابع آگاه، علی اکبر نبوی پس از بازگشت از زندان اهواز و ملاقات با فرزندش به اداره اطلاعات فرا خوانده شد و «به دلیل انجام مصاحبه‌ و پیگیری وضعیت نامناسب فرزندش» تحت فشار و بازجوئی قرار گرفت.

علی اکبر نبوی، در حالی به وزارت اطلاعات احضار شد که نسبت به «عدم وجود آب آشامیدنی و شرایط وخیم بهداشتی» زندان اهواز ابراز نگرانی کرده و می‌گوید: «پسرم در بدترین وضع نگهداری می شود و در محل خوابش، سوسک‌ و موش وجود دارد.»

پیش از این، پدر ضیا‌ء‌الدین نبوی پس از تبعید فرزندش به زندان اهواز در نامه‌ای خطاب به رئیس دیوان عالی کشور در مورد «وضعیت نامناسب اقتصادی خانواده‌اش و شرایط وخیم فرزندش در زندان» سخن گفته بود.

ضیا‌ء‌الدین نبوی، سخنگوی شورای دفاع از حق تحصیل و دانشجوی ستاره‌دار دانشگاه صنعتی نوشیروانی بابل، از ۲۵ خرداد سال گذشته در زندان به سر می‌برد.

در ابتدا شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب برای این فعال دانشجویی، ۱۵ سال حبس در تبعید و ۷۴ ضربه شلاق صادر کرد که این حکم در دادگاه تجدیدنظر به ۱۰ سال حبس تقلیل یافت.

این دانشجوی زندانی، چندی پیش جهت گذراندن دوران محکومیت خود به زندان کارون اهواز منتقل شد. مجید دری، دیگر فعال حق تحصیل نیز از زندان اوین به زندان بهبهان منتقل شده است.

 

P2E: According to reports from The Committee of Human Rights Reporters (CHRR), Seyed Ali Akbar Nabavi, the father of imprisoned student Zia Nabavi, was summoned by the Ministry of Intelligence and interrogated for seven hours. Informed sources report that Ali Akbar Nabavi was summoned to the Ministry of Intelligence after visiting his son in Ahvaz prison. He was put under pressure and interrogated as a result of “giving an interview and following up on his son’s unacceptable condition.”

Ali Akbar Nabavi had previously expressed grave concern about the lack of drinking water and dire sanitary conditions at Ahvaz prison and stated, “My son is being held in the worst place. The area where he sleeps is infested with cockroaches and mice.”

After his son was exiled to Ahvaz prison, Ali Akbar Nabavi wrote a letter to the head of Iran’s Supreme Court describing his family’s difficult economic circumstances and the dire condition of his son in prison.

Zia Nabavi, the spokesperson for the Council to the Right to Education and *starred [banned] student at Nooshiravani Technical University of Babol, was arrested and incarcerated on June 15th, 2009. Nabavi was originally sentenced to 15 years in prison and 74 lashes by branch 26 of the Revolutionary Court. His sentence was later reduced to 10 years by the Appeals Court and he was exiled from Evin prison to Karoun prison in Ahvaz in order to complete his sentence. Majid Dori, another student activist deprived of his right to education was also recently exiled from Evin to Behbahan prison.

*Editor’s Note: The system of issuing stars against students was developed by Iran’s Ministry of Advanced Education so students with disciplinary issues would get penalized. After a student collects a certain number of stars, he or she is banned from education. The system is primarily used against student activists. Regime officials, including Mahmoud Ahmadinejad, deny the existence of starred students.


Father of Jailed Student with Multiple Sclerosis: “Where is the Justice?” | پدر حامد روحی نژاد: اگر این عدالت است، پس بی عدالتی کجاست؟

20 Oct

پدر حامد روحی نژاد: اگر این عدالت است، پس بی عدالتی کجاست؟

جرس: حامد روحی نژاد دانشجوی رشته فلسفه دانشگاه شهید بهشتی که به 10 سال حبس در تبعید محکوم شده است از بیماری ام اس رنج می برد و وضعیت وی به دلیل عدم رسیدگی پزشکی و فشارهای روحی رو به وخامت گذاشته است. این زندانی سیاسی که در انفرادی نگهداری می شود، هم اکنون ممنوع الملاقات است و حق تماس تلفنی را با خانواده خود ندارد.

 

Father of Jailed Student with Multiple Sclerosis: “Where is the Justice?”

P2E: The paralysis is spreading throughout Hamed Rouhinejad’s body. He has also lost 50% of his eye sight and hearing. He needs to be under immediate medical supervision. The Jaras website has conducted an interview with Hamed Rouhinejad’s father about his son’s most current condition.


Interview with Ahmad Karimi’s Mother | خانواده های زندانیان سیاسی مجازات می شوند

20 Oct

خانواده های زندانیان سیاسی مجازات می شوند

چکیده : برای ملاقات با احمد نه ساعت راه را باید بروی تا به زندان گنبد کاووس برسی . اما فاطمه باغچه غازی، مادر احمد بعید می داند که توان آن را داشته باشد که هر هفته بتواند برای ملاقات به انجا برود . چرا که حتی از نظر اقتصادی هم توان رفتن به گنبد را ندارد. خانواده کریمی از نظر اقتصادی در فقر شدید به سر می برند ،آنچنان که وقتی از زندان با آنها تماس می گیرند که 60 هزار تومان به عنوان هزینه سفر برای فرزندشان واریز کنند تنها می توانند سی هزار تومان را با قرض فراهم و برای او واریز کنند.

 

Interview with Ahmad Karimi’s Mother

P2E: Recently the opposition website Kaleme published an interview with mother of a political prisoner sentenced to 15 years imprisonment in exile.

Fatemeh Rahnama Exiled to Sepidar Prison |تبعید فاطمه رهنما به زندان سپیدار اهواز

20 Oct

تبعید فاطمه رهنما به زندان سپیدار اهواز

 

فاطمه رهنما زندانی سیاسی که هفته گذشته حکم تبعیدش به اجرا در آمده بود به زندان سپیدار اهواز منتقل شده است.

 

 

 

 

Fatemeh Rahnama Exiled to Sepidar Prison

RAHANA: Political prisoner Fatemeh Rahnama who’s exile sentence was issued last week, has been transferred to Sepidar Prison in Ahvaz.

Majid Dori Transferred to Prison Exile | مجید دری به زندان بهبهان تبعید شد

20 Oct

مجید دری به زندان بهبهان تبعید شد

:خبرگزاری حقوق بشر ایران – رهانا

مجید دری، دانشجوی زندانی محروم از تحصیل در حالی به زندان بهبهان در استان خوزستان منتقل شده که خانواده‌اش ساکن کرج هستند.

 

Majid Dori Transferred to Prison Exile

P2E: Majid Dori, a student deprived of continuing his education, has been exiled to Behbahan prison in the province of Khuzestan while his family resides in Karaj.

Prison Abuse & Neglect for Zia Nabavi | !تماس ضیا نبوی از زندان اهواز؛ اینجا نه آب سالم هست و نه جای خواب

20 Oct

تماس ضیا نبوی از زندان اهواز؛ اینجا نه آب سالم هست و نه جای خواب

چکیده : ضیا نبوی در تماس چند دقیقه‌ای از زندان اهواز عنوان کرده است که تنها هفته ای دو بار امکان تماس سه دقیقه ای دارد. زندان ممنوع التردد است، آب شربش غیرقابل شرب است! تا ۶ ماه دیگر هم صاحب جا و تخت نمی شود و این را حبس کشیده‌ها می‌دانند که چه حبس تو حبسی است. همزبان ندارد، همه عرب زبان، بهداشت زیر صفر… خودش یاد فیلم پاپیون افتاده، فقط می خواهد زنده بماند. . این همه رنج برای اتهام غیرواقع ارتباط با منافقین. ضیا را هر که بشناسد شهادت می‌دهد که او ربطی به مجاهدین رجوی ندارد

 

 

EXILE | Prison Abuse & Neglect for Jailed Student Zia Nabavi

P2E: In a recent telephone conversation from Ahvaz ‘Karoun’ prison, that lasted only a few minutes, Zia Nabavi informed his family about the prison conditions he endures. Nabavi stated that he was restricted from moving and that the water was not drinkable. He also expressed doubts that he would be assigned a cell or a bed, even in the next six months.

 

What is the Zia Campaign? | کمپین ضیا نبوی

20 Oct

Scroll Down for English

این کمپینی است برای ضیا نبوی، دانشجوی محروم از تحصیلی که به ده سال زندان محکوم و اخیرا از زندان اوین به زندان کارون اهواز تبعید شده است. این کمپین قصد دارد توجه جهانی را نسبت به وضعیت زندانیان بی گناهی که توسط مقامات جمهوری اسلامی ناعادلانه محاکمه و سپس به زندان های دور افتاده تبعید شده اند جلب کند. هم اکنون شماری از زندانیان سیاسی همچون حامد روحی نژاد، احمد کریمی، مجید دری، فاطمه رهنما و ضیا نبوی در زندان در تبعید محبوس اند. خانواده های این زندانیان مجبور شده اند راهی طولانی برای ملاقات چند دقیقه عزیزانشان بپیمایند. فشار مضاعف ناشی از این تبعیدها سلامتی این زندانیان را به خطر انداخته و بر نگرانی خانواده های آنها افزوده است. ما را در انتشار جهانی پیام مظلومیت این زندانیان مظلوم که ناعادلانه در زندان بسر می برند یاری کنید

 

The Zia Campaign is named after jailed Iranian student Seyed Zia Nabavi who is currently serving a 10-year prison exile sentence in Karoun prison in the city of Ahvaz. The Zia Campaign aims to spread awareness on the current trend by Iranian government authorities to exile innocent Iranians who are convicted of baseless charges and consequently unjustly imprisoned. Currently, there are numerous Iranians held in prison exile including Hamed Rouhinejad, Ahmad Karimi, Majid Dori, Fatemeh Rahnama, and Zia Nabavi. The families of these jailed Iranians are suffering greatly from not being able to travel the long distance for a few minutes of visit time with their loved one. The increasing pressures are a health risk to the worrying family members. Worse, the physical conditions of the jailed Iranians are severely deteriorating. Read their stories and get involved in spreading their voices to the world.

 

FOR ALL INQUIRIES, PLEASE CONTACT: ziacampaign@gmail.com